أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
227
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
طلايه روان شد به گِرد سپاه * چو دور قمر گرد اين خوابگاه على الصباح كه جمشيد خورشيد از خواب شب بيدار گرديد و ابلق گردون را در زير زين كشيده به عزم عالمگيرى سوار گشت و شاه دينپناه بر مهر زين كه بر خنگ فلك تمكين نهاده بودند سوار گرديده لشكر قيامتنهيب در جلو و ركاب آن حضرت به حوالى قلعه فرمود و اطراف و جوانبش را به ديدهء استكشاف ملاحظه نمود ، كوهى ديد سر بر فلك زحل كشيده و چون اين قلعهء نيلگون به رفعت قدر مثل گرديده اساسش لختى از خاره و بارهاش سنگى يكپاره نه نوك تيشه و منقار ميتن بر آن كارگر و نه مرغ انديشهء دور را فراز آن [ 288 ] خيال گذر هر حدّش سدّى از فولاد بسته و پاسبانش از آفت سماوى و ارضى بازرسته مشعلهدار قدرش بدر منير و سايبان اوجش فلك مستدير ساكنش از پستى قدر زحل در ننگ و دور اماكنش در متانت با فلك البروج همسنگ . فراز كنگرهاش طايرى كه سازد جاى * هزار مرحله ز اوج سماك دور بود نشيب آن ز فراز فلك چنان دورست * كه مركز زحل از قعر خاك دور بود و چون معلوم شد كه مجارى و معابر قلعه منحصر بر دروازه است و راهى ديگر نيز هست كه از جانب پشت كوه بيرون توان رفت ، منصور بيك قبچهچى ورساق و عبد الكريم آقاى عربگيرلو را با لشكر انبوه به حراست بالاى كوه تعيين فرمود و لشكر كوهپيكر را در برابر دروازه بر اطراف آن قلعهء بلندآوازه نشيمن ساختند و از اطراف آواز نقاره و كوس تا اوج فلك آبنوس درانداختند . مردم قلعه كه گاهى به قدم جرأت اندكى پايين « 1 » مىآمدند از بس كه عرضهء تير تقدير گشتند ، جهت غلبهء وهم از حرب و جنگ گذشتند و جنگ بر خود نپسنديدند و آنها كه در جنگ به حدّت و جرأت پلنگ بودند كفتارصفت در مغارهء آن قلعه خزيدند . حرارت آن درّهء مكدّره بر همه كس مستولى گشت و كثرت عفونت و مگس از حد درگذشت . رأى صوابنماى شاه كشورگشاى اقتضاى آن فرمود كه آب را از پاى آن قلعه بربندند و پيش از اين بر آن طايفهء خايفه [ 289 ] رأفت و شفقت نپسندند . و معبر اين آب رودخانهاى است در زمانه از
--> ( 1 ) . نسخه : پايان .